ستاره اومده سوسو بزنه دوباره
دلش تنگ شده بود اما چاره نداشت
آسمونش رنگ نداشت
دلگیر بود
>ی رنگ می گشت...
حالا..... آسمونش آبی شده
ستاره امیدواره!
اشتباه.........................
من ستاره ام با حس سیمگون ستاره توی آسمون سیاه شب
امید ها بی رنگه اما ستاره هنوز سوسو میزنه...
مدتیه شب و روز چشام به آسمونه...
در پی ستاره هام.... و ستاره ی خودم.
اما.... توی آسمون شب ستاره ای نیست
توی روز که دیگه....
انگار ستاره ها همه افول کردن!
دلم تنگ شده برای دیدن ستاره
و حس سیمگون حضورش.
فقط یه امید....
هر روز طلوع خورشید را نظاره گرم
و رویایی از پرتوی خورشید .... توی خواب.
دلم بی نهایت تنگه....
" ستاره، توی آسمون روز ستاره ها رو ببین "
اگه به دیدن بدی ها عادت کنی...
اگه همیشه منفی ها رو ببینی...
دیگه هیچی برات نمی مونه.
خوبی ها رو ببین و به مثبت ها بیندیش.
آسمون سیاه همیشه تاریک نیست!
"توی آسمون روز ستاره ها رو ببین
این یه تمرینه برای جهت یابی...."
و...........
و......................
نمی خوام بگم تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره؟
اما یه سوال
توی آسمون روز ستاره ها رو می بینی؟
آره، فقط یکی از هزاران ستاره ی آسمون مال منه و یا تو...
اما ستاره ای ....................................
می خوام ازت چیزی بخوام
می دونم شاید تو هرگز نفهمی
اما
همیشه بخند، نه برای من!
برای خودت....
خورشیدی باش پر امید و پیروز
دلم گرفته...
دلم می خواد هیچکس کنارم نبود و می تونستم با صدای بلند گریه کنم،
بغضم و فریاد کنم.
یک سال دیگه هم گذشت.
یک سال پر از خاطره و حادثه...
ستاره ای بودم که این یک سال طلوع و غروب رو تجربه کردم.
خندیدم و گریستم .... بارها و بارها...
فهمیدم، یاد گرفتم و .......
یک سال دیگه گذشت و من....... هنوز نرسیدم.
و حالا تابستون از راه رسید و امتحانا تموم شد.
چند روز دیگه هم اینجا می مونم و اما گرمای اینجا رو این بار با عشق می پذیرم، می دونم که خونه که برم دلم برای گرما هم پر می زنه!
و بعد .... به سوی خانه.
اما دلم تنگ می شه...
برای خوابگاه و پله ها و ........
برای پردیس و سربالایی و کوه پیمایی...
برای سرویس شلوغ و سر و صدای بچه ها...
برای خیابون شلوغ دانشکده...
برای صدای ترمز و بوق ماشین ها...
برای دویدن ازین سو به اون سو...
برای سلف و ژتون های دو نفره و غذای ناب!!!
برای سایت و شلوغی و وب گردی...
برای بچه هایی که گاهی هم و فراموش می کردن...
و از همه مهمتر برای پله هایی که می رفت طبقه دوم
و برای انجمن.... و خاطره ها
در و دیوار غبار گرفته ای که فقط ما دوستش داریم
میز و صندلی هایی که دلم برای مرتب کردنشون تنگ میشه
کتابهایی که گرد زمان نشسته روی اونا
و.................
و دوستانی که هر کدوم شون و با خاطره های خوب و بد، بی نهایت دوست دارم
دلم برای حرف هاشون و برای شور زدنشون تنگ میشه
دلم برای نگاه کردن و شنیدن و آموختن تنگ میشه
و دلم تنگ میشه برای...........
برای کسی که معلم من بود...
اگر ايران به جز ويران سرا نيست
من اين ويران سرا را دوست دارم
من ستاره ام... تو هم مي توني ستاره باشي...
اما مهم اينه كه ايرانت رو دوست داشته باشي
و براي رهايي آسمونت فرياد بزني...
هجدهم تير ..... آريامن فرياد مي زند.
و تو...............؟
.
سلام...
من ستاره ام اما بی فروغ...
دلم میخواد فریاد بزنم تا صدام به عرش برسه، تا خدا هم بشنوه
فریاد من و ما شنیده نمیشه اینجا
گم میشه بین صداهای جورواجور
دلم گرفته... نه از یک مسئله شخصی و احساسی
که از دیدن این .....
ایران من داره بر باد میره
و هنوزم که هنوزه کسی فریادرسش نیست
..................
این شعر رو توی یه مجله خوندم و حالا اینجا... نمی دونم شاعرش کیه... شاید یه تنها !
نامت چه بود؟
* آدم
فرزند؟
* من را نه مادری نه پدر، بنویس اول یتیم عالم خلقت
محل تولد؟
* بهشت پاک
اینک محل سکونت؟
* زمین خاک
آن چیست بر گرده نهادی؟
* امانت است
قدت؟
* روزی چنان بلند که همسایه خدا، اینک به قدر سایه بختم به روی خاک
اعضای خانواده؟
* حوای خوب و پاک، قابیل خشمناک، هابیل زیر خاک
روز تولدت؟
* در روز جمعه ای، به گمانم که روز عشق
رنگت؟
* اینک فقط سیاه، ز شرم چنان گناه
چشمت؟
* رنگی به رنگ بارش باران، که ببارد ز آسمان
وزنت؟
* نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست، نه آنچنان وزین که نشینم بر این زمین
جنست؟
* نیمی مرا ز خاک، نیم دگر خدا
شغلت؟
* در کار کشت امیدم، به روی خاک
شاکی تو؟
* خدا
نام وکیل؟
* آن هم فقط خدا
جرمت؟
* یک سیب از درخت وسوسه
تنها همین؟
* همین!!!
حکمت؟
* تبعید در زمین
همدست در گناه؟
* حوای آشنا
ترسیده ای؟
* کمی
ز چه؟
* که شوم من اسیر خاک
آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟
* بلی
که؟
* گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟
* دیگر گلایه نه، ولی...
ولی که چه؟
* حکمی چنین، آن هم به یک گناه !!!
دلتنگ گشته ای؟
* زیاد
برای که؟
* تنها فقط خدا
آورده ای سند؟
* بلی
چه؟
* دو قطره اشک
داری تو ضامنی؟
* بلی
چه کس؟
* تنها کسم خدا
در آخرین دفاع؟
* می خوانمش، چنان که اجابت کند دعا...
گفتم نمی آم اما امروز بعد از یک امتحان نفس گیر، دلم هوای پرواز کرد...
فردا هم امتحان دارم...
حرفم و می زنم و می رم، حزف خودم که نه..... این و جایی خوندم، به دلم نشست.
واسه همین آسمونم و باهاش روشن می کنم:
نقشه جزیره ای را یافته ام
که در آن گنجی است....
آرامش بی پایان نهفته است.
آن را به ناخدایی هدیه خواهم داد،
که کشتی اش هنوز
ساخته نشده است!!!
سلام. من ستاره ام.... اما در حال حاضر یه ستاره که سرش حسابی شلوغه....
امتحانا و یه سری کارای شخصی حسابی وقتم و گرفته.
دلم تنگ شده برای یه ساعث بی دغدغه سوسو زدن توی آسمون.
اما فعلا باید برم ....
تا چند روز دیگه.... این شما و اینم آسمون شب من.
توی این شب سرد و بلند، تنها پناهم تویی
امید ستاره به مهتاب نگاه توست
ستاره بی نور رحمتت کورسویی بیش نیست
زندگی ام را شعله ور کن
در گذر لحظه های بزرگ تنهایم مگذار
معبودا
به مهرت ایمان دارم
باران امید را بر دشت توکلم ارزانی کن
از اشتباه بیمناکم...
دلم را با عشق ستاره باران کن
من ستاره ام، ستاره دنباله دارم ...... ازین سوی آسمون به اون سو پر می کشم.
یه روز دل سپردم به خورشید ..... افول نکرد اما بهره من یه پرتو بود از انوار تابناکش.
خورشید من و وارد کهکشانی کرد که نقره ستاره هاش ستاره بارونم کرد.
خودش نفهمید اما من با اون شدم ستاره ی سیمگون....
خورشید معلم عشق بود و امید و زندگی ....
خورشید ............... ستاره ی طلایی !
معبودم، من ستاره ام، ستاره کوچک سیمگون آسمون شب
معبودم، ستاره یه آرزو داره، یه خواهش از تو
معبودم، تابناکی و طلایی بودن خورشید رو ازت می خوام
و خوشبختی او رو....
من ستاره ام و این اولین طلوع منه توی آسمون این شب....
سیاهی شب رو نمی دونم باید چی تعبیر کنم؟
بیست و یک سال وچندین روزپیش، توی یک شب سرد زمستونی برای اولین بار طلوع کردم، توی یه آسمون نیلی و پر از امید...
اولین طلوع من سرشار شادی بود برای همه ی آسمونی های حالای زندگیم.....
حالا بعد از گذشت این سالها، بعد از گذشت همه ی لحظه های تلخ وشیرین..... دوباره طلوع می کنم، اما این بار توی این آسمون که شبش سیاهه و بلند اما.......
حالا پر از خاطره ام و تجربه......
این آسمون منه، می خوام تک ستاره ی آسمون خودم باشم و بگم که...........
میخوام فریاد بزنم و حرفهام و بزنم..... ونترسم که مبادا فلان شود و بهمان.
این همه ترسیدیم به کجا رسیدیم....... جز به ناکجا ؟